تبلیغات
دلنوشته های یک دهاتی

دلنوشته های یک دهاتی
خدا را با تمام روح بی تابم صدا كردم كه شاید لحظه ای در این رویـا تو را تنها مرا تنها به دور از چشم آدمها به حال خویش بگذارد 
نویسندگان
نظر سنجی
شما از100 به این وبلاگ چه نمره ای میدین؟







صفحات جانبی
ابر برچسب ها
پیوندهای روزانه


بخشهایی از متن کتاب :

·        چگونه  به منبع نیروی بیکران درونی دست یابیم؟

·        چگونه با ترس هایمان روبرو شده  و با رویاهایمان زندگی کنیم؟

·        هنگامی که اعتماد به نفس و خود باوری خود را بر اساس “آن که” و ” آن چه” که به راستی هستید و نه بر اساس آن چه توانایی و پتانسیل انجام دادنش را دارید بنا می کنید ؛ چیزی در خود خلق کرده اید که هیچ کس و هیچ چیز یارای گرفتنش را از شما نخواهد داشت

 

برای مثال اگر فروشنده ملک هستید و در این کار مهارت دارید فقط هنگامی که معامله ای را جوش داده اید احساس اعتماد به نفس  و خود باوری می کنید و باقی اوقات این احساس خوب را ندارید – … – به همین دلیل است که بسیاری از مردم به کارشان اعتیاد پیدا می کنند.

 

برخی اوقات فکر می کنیم رسیدن به برخی موفقیت ها در زندگی می بایست احساس اعتماد به نفس زیادی در ما تولید کنند. با تلاش فراوان نیز به آن موقعیتها دست پیدا می کنیم. اما اعتماد به نفسی که به خود وعده داده بودیم خبری نیست ؛ پس احساس می کنیم شیادانی بیش نیستیم

 

ماهیت اصلی اعتماد به نفس واقعی و راستین

اعتماد به نفس واقعی  هیچ گونه ارتباطی با آن چه در زندگی بیرونی شما اتفاق می افتد ندارد. اعتماد به نفس واقعی زاییده شغل شما نیست . اعتماد به نفس راستین ؛ نتیجه باور قلبی و درونی شما به تواناییها و قابلیت های تان است. این باور که هر کاری را بخواهید ؛ میتوانید انجام دهید

 

…بطور مثال  اگر در یکی از سمینارهایم 500 نفر شرکت میکردند احساس اعتماد به نفس مسکردم اما اگر در سمینار بعدی 70 نفر حضور داشتند پر از شک و تردید و بی اعتمادی می شدم

 

نقطه ای که در آن از تعقیب رویا هایتان چشم پوشی می کنید همان نقطه ای است که اعتماد به نفس شما در آن آسیب دیده و مختل شده است ؛ این نقطه همان نقطه ای است که در آن به خودتان اعتماد کافی ندارید

 

چنانچه میخواهید  موفق باشید باید کاری صورت دهید و اشتباه های زیادی مرتکب شوید؛ هر کس موفق شده و به جایی رسیده که از آن خوشحال است می بایست روزی جایی را که بوده نیز تحمل می کرده!

 

چنانچه بخواهید صبر کنید  تا اعتماد به نفس کافی  برای تعقیب رویا هایتان به دست آورید ممکن است مجبور باشید تا ابد صبر کنید

چطور میتوانید در نویسندگی مهارت کسب کنید اگر حتی یک خط هم ننویسید؟ چطور میتوانید اعتماد به نفس کافی  برای گرداندن کار و تجارت خود بدست آورید در حالیکه تمام وقت تان را صرف تماشای تلویزیون می کنید؟

 

هر چه بیش تر منتظر تعقیب رویاهایتان بمانید اعتماد به نفس خود را بیش تر از دست خواهید داد و در عوض بر ترسها و نگرانی های شما افزوده خواهد شد. این ترس که شاید هر گز به خواسته ها و آرزوهایتان نرسید

 

این فکر را که : “هنگامی احساس خوبی نسبت به خودم خواهم داشت که …” جانشین این فکر “همین حالا احساس بسیار خوبی نسبت به خودم دارم زیرا …” کنید

 

هنگامیکه فقط دست به کارهایی می زنید که می دانید و مطمئن هستید از دستتان بر می آید و توان انجامش را دارید؛ هرگز به اعتماد به نفس واقعی دست نخواهید یافت

 

اعتماد به نفس یا خودباوری هرگز با غرور ؛ منیت و خود بزرگ بینی یکی نیست. اعتماد به نفس به این معناست که خودتان را باور کنید. غرور و منیت آن است که بخواهید به دیگران اثبات کنید از آنان بهتر و برترید

 

اعتماد به نفس واقعی آن است که در هر سه ی این زمینه ها : رفتاری ؛ احساسی و معنوی ؛ احساس اعتماد به نفس داشته باشید. به طوری که علاوه بر احساس اقتدار شخصی از تعادل و تناسب خوبی نیز در زندگی خود بهره مند باشید

 

چگونه اعتماد به نفس رفتاری را در خود بالا ببریم؟

اینگونه اعتماد به نفس 4  مشخصه و ویژگی بارز دارد:

1-     اعتماد و ایمان به قابلیت  و توانایی در عمل کردن

2-     اعتماد و ایمان به این که پشتکار خواهید داشت و پیوسته و مداوم به اقدامهای خود ادامه خواهید داد تا به نتیجه مطلوب و نهایی برسید

3-     اعتماد و ایمان به قابلیت و توانایی خود در ؛ از سر راه برداشتن مانع ها و مشکل ها

4-     اعتماد و ایمان کامل  داشتن به این که قابلیت و توانایی ان را دارید تا در صورت لزوم از دیگران کمک بخواهید


.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

درد یک پنجره را پنجره ها مى فهمند/معنى كور شدن را گره ها مى فهمند/سخت بالا بروى ساده بیایى پایین/قصه تلخ مرا سرسره ها مى فهمند/یک نگاهت به من آموخت كه در حرف زدن/چشم ها بیشتر از حنجره ها مى فهمند...
************
هان ای كوه بلند !
ای سراپا همه پند از تو این تجربه آموخته ام كه نلرزد تنم از غرش ارابه سنگین زمان ...
كاه بودن سهل است ، كوه می باید بود
*************
از اینکه به کلبه درویشی من اومدین بسیار خوشحالم. من درویش متولد 1366 دوست دارم در رشته جامعه شناسی واسه مقاطع عالی ادامه تحصیل بدم و بدجور تشنه یادگیری زبان انگلیسی ام.
دلم می خواد همه رو دوست داشته باشم،دوست زیاد دارم ولی بعضیاشون بی معرفتن، یه دوست با معرفت رو با هیچ چیز دنیا عوض نمی کنم.همیشه دوست دارم نظر اطرافیانم رو راجع به خودم بدونم و این کار رو انگیزه ای برای بهتر کردن شخصیت خودم می دونم. اینکه خوبم یا بد نمیدونم یعنی باید از دوستانم پرسید ولی خودم سعی میکنم همیشه و با همه کس خوب باشم .مث همه پسرا عاشق فوتبالم،والیبالمم بد نیس گاهی پشت میز شطرنج هم می نشستم. اگه عکس کریست رو توی لوگو گذاشتم بخاطر علاقه ای هست که به بازی اشون دارم.شاید براتون جالب باشه ولی هزار برابر اینایی که گفتم عاشق درس و مشقم، همه توی زندگی اشون رویایی دارن و در حال حاظر به نظر خودم تنها چیزی که منو به رویاهام میرسونه ادامه تحصیله بخاطر همین ادامه اش میدم به هر قیمت و به هر بهایی که باشه جز بد بودن برای خودم و دیگران.کتاب روانشناسی زیاد خوندم و میخونم. *جامعه شناسی خودمانی حسن نراقی* و *ما چگونه ما شدیم؟ زیباکلام* رو خیلی دوست دارم. اهل موسیقی به اون صورت نیستم ولی رپ خوب گیرم بیاد گوش میدم ترجیحا سعید کرمانی.
دوستام میگن بلندپروازم ولی خودم معتقدم بیشتر اعتماد به نفسم بالاست تا بلندپروازی.
برخلاف ادعای دوستان که معتقدند اسم وبلاگم رو متواضعانه گذاشتم نه اتفاقا یک دهاتی ام (من شهرنشینی رو که در اون مهر و صفای دهات باشه دوست دارم ولی در اندر کوچه و بازار شهرم اون رو نیافتم) خیلیا دلمو شکستن ولی کینه ای نیستم،دوست دارم واسه مردم خودم مفید باشم البته مفید بودن و موثر بودن دو مقوله جدا از هم شاید باشن ولی به نظر من همین که جوانی سالم باشم نیز میتونه کمکی به جامعه ام باشه با وجود اینکه قبول دارم این کمترین توقع جامعه از یک شهروند میتونه باشه.
*******
آدمک آخر دنیاست بخند


آدمک مرگ همینجاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا یه سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

***************
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سر کوهی
دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها
محتاجم
من هم ،آوازم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته ی چند
چه کسی می آید با من فریاد کند ؟

**********

من با تو نگویم که تو پروانه من باش

چون شمع بیا روشنی خانه من باش

در کلبه ی من رونق اگر نیست ، صفا هست

تو رونق این کلبه و کاشانه من باش

من یاد تو را سجده کنم، ای صنم ! اکنون

برخیز و بیا خود بت بتخانه من باش

دانی که شدم خانه خراب تو ،حبیبا!

اکنون دگر آبادی و ویرانه ی من باش

لطفی کن و در خلوت محزون من ای دوست

آرام و قرار دل دیوانه من باش

چون مست شوم ، بلبل من ،ساز هم آهنگ

با زیرو بم ناله ی مستانه من باش

من شانه زنم زلف ترا و تو بدان زلف

آرایش آغوش من و شانه ی من باش

ای دوست چه خوبست که روزی تو بگویی



همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

******************
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :